ژوان دل به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
پارت هفده :
شاهان زیر سایهی اخمی غلیظ با نگاهی پرابهت سرتاپای فؤاد را از نظر گذراند و بعد آهسته کنار اسبش قدم برداشت. فؤاد بیقرار و دلنگران پرسید: روژان کجاست؟ حالش چطوره؟
نگاه تند و تیز شاهان باز سمت فؤاد چرخید و حرف در دهانش ماسید. سردرگم و مستأصل به لبهای شاهان خیره بود تا زیر آن سبیلهای پهن و بلند تکان بخورند و حرفی بزند.
شاهان با تعلل زبان روی لب کشید و نگاهش را به دوردستها داد.
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
مثل پرویزه این فؤاد...آدمو دودل میکنه 😄
۴ هفته پیششادان
1نمیدونم من همش حس میکنم آخرش یه گندی میخوره به زندگی شاهان با دخالت کردنش.. همش نگرانشم..
۴ هفته پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
متأسفانه... پارت اول رو یادتونه👌💔
۴ هفته پیششادان
0آخ قلبم برای شاهان میگیره..😰😰
۴ هفته پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
💔💔
۴ هفته پیششادان
2ولی چقد شاهان وایب حامی رو داره داداش مهوا ..
۴ هفته پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
دلم تنگ شد... ولی حامی و مهوا بزودی کاغذی میشه رمانشون 😍😍🥰🥰🤩
۴ هفته پیششادان
0مبارکهه.. واقعا قصشون ارزششو داشت 🥰🥰
۴ هفته پیششادان
1قشنگ میدونستم شاهانم همین حس رو از فواد میگیره که من گرفتم .. اصلا فواد اسمشم یکم سوسول میزنه 😅😅 معلومه اونه چه به شکار و رخ نمایی برای خان
۴ هفته پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
😅😅👌
۴ هفته پیشمیم
1شاهانم چه حوصله ای داره،آخه چجوری خودشو ثابت کنه،اون تو شهر بزرگ شده،شغلش چیز دیگست،فوادو چه به شکار و برنو دست گرفتن،حتی شاید سربازی هم نرفته باشه چون خانوادش پولدارن 😮🙏🏻🌹
۴ هفته پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
کلا خیلی تفاوت فرهنگی دارن، حتی از یه شهر نیستن. اصلا نمیتونن همو درک کنن.
۴ هفته پیشمیم
2وای ،خدا لعنتت کنه چقدر یکدنده ای،با این همه دارایی یه پات لب گوره،دیگه کجارو می خوای بگیری اینقدر دنبال پول و قدرتی،حتی به قیمت بدبخت کردن دخترت 😠
۴ هفته پیششادان
1واای دقیقا همینش زور داره ..تو که تا چند نسل بعدتم روی هم کردی دل به کن دیگه ..
۴ هفته پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
امان از حرص و طمع آدمیزاد...
۴ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

آناهیل
0یعنی واقعا فواد لیاقت روژان رو نداره🤔